ده سال پیش سریالی دیدم به نام فرار از زندان که بعد ها هم مثل اینکه آن را تلویزیون ایران بازپخش کرد.
سارا تانكردي امروز برایم جذاب تر است آنجايي كه مايكل اسكافيلد از او درخواست مي كند تا براي فرار، در
برچسب:
نویسنده: نگین رضایی
هرچه مي خواهي برايم ناز كن اين عشق قسمت من خواهد بود من طعم با تو بودن را قبل از مرگم خواهم چشيد من و خدا سر تو هر شب كشمش داريم من مي گويم تو را به من بدهد او مي گويد نمي دهد برنده اين ماجرا منم!
برچسب:
نویسنده: نگین رضایی
برچسب:
نویسنده: نگین رضایی
عشق را بخشي از عالم معنا مي دانم.عشق را رشته هاي باريكي مي دانم كه خدا به لطفش بر سرجهان ريختههر كه دست به رشته عشق رساند به بخشي از عالم معنا راه يافتمي پذيرم كه اين جهان توانايي پاسخ دادن به همه نيا
برچسب:
نویسنده: نگین رضایی
من علامتها را مي فهمم آن زمان كه مانده بودم بين دلجويي از تو، در حالي كه نمي خواستم حتي بقدر يك نگاه هم گناه كنم، از خدا خواستم كه كمكم كند.و خدا كمك كرد و هم من گناه نكردم ، هم كدورت تو پاك شد.هم من
برچسب:
نویسنده: نگین رضایی
هر چه تو عاشق كشي، رقيبت عاشق نواز استهرچه تو مغروري، او متواضع استهر چه تو فاصله مي گيري، او نزديك مي آيدهرچه تو مي خواهي مرا در غل عشقت بكِشياو مي خواهد دست و پايم را از بند خودش رها كندمانده ام كه
برچسب:
نویسنده: نگین رضایی
ميلِ به تو دارم.اژدهاي دهشتناك عشقت بدورم پيچيده و براي بلعيدنم دهان باز كردهبه چشمانش افسون شده مي نگرم هوس تو، چهره اين اژدهاي زندگي خوار را ، زيباترين تصوير آفرينش كردهميل مبهم به تو در من شعله مي
برچسب:
نویسنده: نگین رضایی
مگر نه اين است كه آتش پاك مي كند؟پس بسوز اي جان من بسوز و هر دم گرفتار تر شوبگذار همه چيز بسوزدزندگي، عقل، شعر و شعور و هر آنچه كه هستبگذار همه چيزم به تو برسداگر عشق تو گناه استبگذار آنقدر بسوزم و شع
برچسب:
نویسنده: نگین رضایی
غروب است.باران مي بارد و مي بينمش كه از دور مي آيدموهايش،باراني بلندش، يكسره خيس خيس و توي دستش كتابي استاز خطوط عميق صورتش باران به زيبايي پايين مي افتد و خشونت چهره اش را مي گيردجوري متفكرانه مي آيد
برچسب:
نویسنده: نگین رضایی
برچسب:
نویسنده: نگین رضایی